محمدحسين ناصر الشريعه
228
تاريخ قم ( فارسى )
ديوان مطبوع مرحوم اديب الممالك فراهانى صفحه ( 505 ) نقل مىكنيم . اى فلك لاجورد ، گر به زمين بنگرى * تن به تواضع دهى ، سر به سجود آورى چرخى بينى به خاك ، مطلع جانهاى پاك * گشته در آن تابناك ، مهر و مه و مشترى روضه فردوس را ، نيست بر او افتخار * خرگه افلاك را ، نيست ازو برترى چون به گه نفخ صور ، يبعث من فى القبور * فرش وى از زلف حور ، فرش جنان عبقرى ور فلك آرد به طاق ، مهر و مه اندر نطاق * كوفته بر اين رواق ، رايت پيغمبرى از حسن عسكرى ، مانده به جاى اين بنا * معنى ام القرى ، زاده شاه غرى كوه ز حلمش به جوش ، يم ز كفش در خروش * حلقه امرش به گوش ، ساخته ديو و پرى گر به صنمخانه بر ، عكس جمالش فتد * پشت كند برهمن ، بر صنم آذرى از پس سالى هزار ، چشم بد روزگار * برد از اين مرغزار ، لاله و ورد طرى دست قضا زين اساس ، ريخت در و بام و سقف * گشت گهر ناپديد ، از نظر گوهرى تا كه على النقى ، از پى تجديد آن * چتر سعادت فراشت ، بر فلك چنبرى حاجى والانژاد ، پاكدل و پاكزاد * مرد همايون راد ، صاحب فرد سرى خواست به تاريخ آن ، مصرعى از بهر فكر * كلك اميرى « 1 » بداد ، داد سخن گسترى ذيل على را كشيد ، بر سر مصراع و گفت : * « حشر على النقى ، با حسن عسكرى » نيز ماده تاريخ ديگر زهى كاخ سرفراى ، كه چرخ معلقى * ز رشكش كند طراز ، ز ديباى ازرقى به نزد من اين رواق ، بود برازنه طباق * كنم ثابت اين سخن ، به برهان منطقى ازيرا كه آسمان ، بنازد ز آفتاب * كند چرخ آفتاب ، در اين بام جوسقى اگر كرده ماه و مهر ، ز نور و شعاع چهر * به شطرنج نه سپهر ، وزيرى و بيدقى بر اين چرخاختران ، بتابند بىكران * جنوبى و مغربى ، شمالى و مشرقى به دستورى امام ، نهاد اين بناى تام * يكى نايب همام ، يكى عالم تقى به فرمان عسكرى ، كه در بحر حكمتش * بود عقل ناخدا ، كند چرخ زورقى عطارد قلم به كف ، پى مدحش از شرف * گهى كند دعبلى ، زمانى فرزدقى
--> ( 1 ) - [ تخلص اديب الممالك بوده است . ]